تغیر مسیر یافته از - مکتب افلاطون
زمان تقریبی مطالعه: 9 دقیقه
 

فلسفه افلاطون





فلسفه افلاطون، به اندیشه‌های فلسفی افلاطون و سایر سیستم‌های فلسفی‌ای که به آن نزدیک هستند و یا از آن مشتق شده‌اند گفته می‌شود.


۱ - روش فلسفی افلاطون



افلاطون برای بیان افکار خود وسیله مکالمه را ابداع کرد ـ وسیله‌ای که هدف زیبایی را با مقتضیات حقیقت آشتی می‌داد. مسلماً تا آن زمان
فلسفه در ظواهر بدان درخشندگی و تابناکی جلوه نکرده بود و از آن به بعد نیز به تحقیق کسی ظهور فلسفه را بدان شکوه و جلال ندیده است. تابندگی و نکات برجسته و جوش‌وخروش سبک افلاطون حتی در ترجمه به زبان‌های دیگر نیز قابل درک است. شلی، یکی از ستایشگران افلاطون، می‌گوید: «افلاطون اتحاد نادر منطقی فشرده و دقیق را با هیجان الهام‌انگیز شعر به ما عرضه می‌کند. این دو معنی بر اثر درخشندگی و هماهنگی عصر او در جریان مقاومت‌ناپذیری از تأثرات موسیقی به هم می‌آمیزد و به‌سرعت دونده تیزپا اثبات و اقناع را همراه می‌آورد.» بیهوده نبود که فیلسوف جوان کار خود را مانند یک درام‌نویس آغاز کرده بود.

۱.۱ - آمیزش شعر و فلسفه


مسلماً آنچه فهم آثار افلاطون را مشکل می‌سازد همانا این آمیزش شورانگیز شعر و فلسفه و دانش و هنر است. ما همیشه نمی‌توانیم بگوییم که کدام بازیگر از قول افلاطون سخن می‌گوید. آیا آنچه می‌گوید حقیقت است یا مجاز؛ شوخی است یا جدی. غالباً عشق او به شوخی و مسخره و افسانه ما را به حیرت می‌اندازد. تقریباً می‌توانیم بگوییم که تعلیمات او از راه و رمز و تمثیل بود. «آیا می‌خواهید که من با شما در لباس افسانه و اساطیر مانند پیری سالخورده که با جوانان سخن می‌راند گفتگو کنم؟» می‌گویند افلاطون این مکالمات را برای توده مردم زمان خود شکل گفتگو با استدلالات تند له و علیه نوشته است و بسط و اطناب تدریجی مطالب و تکرار استدلالات مهم از خصوصیات آن است. این مکالمات به نحو صریح و روشن (با آنکه اکنون مبهم و تاریک به نظر می‌رسد) برای فهم اشخاصی نوشته شده است که از فلسفه مانند سرگرمی موقتی لذت می‌برند و ضیق وقت و عمرشان آن‌قدر مجال خواندن و مطالعه می‌دهد که گویا مردی در حال دویدن می‌خواهد نوشته‌ای را بخواند. بنابراین باید منتظر باشیم که در این مکالمات مقدار زیادی مطالب سرگرم‌کننده و تمثیل وجود داشته باشد و با این‌همه مطالب زیادی نیز باشد که جز بر دانشمندی که بر جزئیات حیات اجتماعی و فعالیت ادبی عصر افلاطون واقف هستند، قابل فهم نباشد و همچنین مطالب دیگری باشد که امروز به نظر ما تفننی و خارج از موضوع به نظر برسد ولی به منزله چاشنی و فلفل غذای سنگینی محسوب شود که برای هضم و اذهان نامأنوس به فلسفه مفید است.


۱.۲ - تضاد رفتار و گفتار افلاطون


باید اقرار کرد که افلاطون بیشتر صفاتی را که خود مکروه می‌داشت دارا بود. او به شعرا و اساطیر آنها طعنه می‌زدند و او خود یکی از جمله شعرا بود و صدها اسطوره و افسانه به مجموعه اساطیر بیفزود. او وعاظ را سرزنش می‌کند که به در توانگران می‌روند و آنها را مطمئن می‌سازند که قربانی‌ها و ادعیه آنان کارهای ناشایست خودشان و اجدادشان را جبران می‌کند و خود افلاطون یکی از وعاظ و متکلمان و اخلاق‌دانان سخت‌گیر بود و مانند ساوونار ولا اظهار هنر می‌کرد و هرگونه تظاهر و هنرنمایی را محکوم به آتش می‌کرد. او مانند شکسپیر می‌گفت که «قیاس و تشبیه همچون زمین‌لرزه است.» ولی خود او از اینجا به آنجا می‌لغزید و می‌پرید. او مشاجرات لفظی سوفسطائیان را سخت منکر بود ولی خود گاهی مانند سوفسطائیان استدلال می‌کرد. فاگه به تقلید او می‌گوید: «آیا کل بزرگ‌تر از جز هست یا نه؟ ـ مسلماً. و جزء از کل کوچک‌تر هست یا نه؟ ـ یقیناً. پس واضح شد که زعمای دولت باید فلاسفه باشند؟ ـ یعنی چه؟ ـ آن بدیهی است؛ ولی استدلال را دوباره از سر بگیریم.»

۲ - دیدگاه‌های افلاطون



افلاطون درباره طبیعت آدمی مسائل اخلاقی و سیاسی همچنین حکومت‌داری دیدگاه‌هایی دارد که به بیان آنها خواهیم پرداخت.

۲.۱ - طبیعت انسان و مسائل سیاسی


طبیعت انسانی پشت سر مسائل سیاسی ایستاده است و متأسفانه برای فهم مسائل سیاسی باید از روانشناسی باخبر باشیم. «حکومت شبیه افراد خود است»؛ «به‌اندازه طبایع مختلفه انسانی، حکومت‌ها نیز فرق می‌کند؛ ..... دولت‌ها از طبایع افراد تشکیل دهنده آن ساخته شده‌اند»؛ فلان حکومت که آن‌چنان شده است برای این است که افراد آن، آنچنان هستند. بنابراین تا مدتی که افراد خوب نداریم نباید در انتظار حکومت خوب بنشینیم و بدون این شرط هیچ تغییر و تبدیلی اساسی نخواهد بود. «چقدر ساده و خوش‌باورند این قوم که دائم به تعدیل و افزایش و ترکیب آشفتگی‌های خود مشغولند و خیال می‌کنند که با هر دوا و معجونی که به ایشان توصیه می‌شود درد آنها علاج خواهد شد ولی بجای اینکه بهتر شود هر روز بدتر می‌گردد...... آنها قوانین را مانند بازیچه‌ها مورد آزمایش قرار می‌دهند و خیال می‌کنند با اصلاح قوانین می‌توانند به دغل‌بازی‌ها و نادرستی‌های بشر خاتمه دهند و نمی‌دانند که در حقیقت این عمل مثل آن است سر مار افسانه‌ای «هیدرا» را ببرند!»
پس لحظه‌ای طبیعت انسانی را که به کار برنده فلسفه سیاسی است مورد آزمایش و تحقیق قرار دهیم.

۲.۲ - خاستگاه رفتار انسان


به عقیده افلاطون رفتار انسان از سه منبع نیرو می‌گیرد: میل، هیجان، و عقل. میل شهوت و تحریک و غریزه اجزای یک کل‌اند؛ و هیجان و قدرت اداری و جاه‌طلبی و شجاعت نیز یک واحد تشکیل می‌دهند؛ و دانش و اندیشه و هوش و خرد نیز یکی هستند. منبع میل و شهوت در شکم است؛ که انبار نیرو و مخصوصاً نیروی جنسی است. مرکز هیجان و اراده در قلب و جوش و حرارت خون است؛ در اینجا احساسات درونی و تحریکات باطنی طنین‌انداز می‌شود. مرکز عقل و دانش در سر است؛ که ناظر و بازرس امیال و شهوات است و می‌تواند ناخدای کشتی نفس بشود.

۲.۳ - شخصیت افراد


این کیفیات و قوا در هر شخصی به درجات مختلف موجود است. بعضی اشخاص میل مجسم هستند؛ نفوس آنها حریص و ناراحت است و دائما در طلب مادیات هستند و همواره سرگرم مناقشاتی هستند که از این گونه طلب برمی‌خیزد. در آتش رقابت برای تفننات می‌سوزد. هر سودی که به‌دست می‌آورند در برابر هدف گریزانی که دارند ناچیز می‌شمارند. این اشخاص اهل پیشه و صنعت هستند. ولی مردم دیگری یافت می‌شوند که به‌ منزله معبد اراده و شجاعت هستند؛ آنها فقط به خاطر فتح و پیروزی می‌جنگند «در راه پیروزی و برای پیروزی»؛ جنگجویی آنها بیشتر از حرص آنهاست. غرور و افتخار آنها در تملک نیست بلکه در قدرت است. لذت و سرگرمی آنها در بازار و دکان نیست بلکه در میدان جنگ است؛ این اشخاص قوای بری و بحری جهان تشکیل می‌دهند. بالاخره عده قلیلی هستند که خود را به تفکر و دانش سرگرم می‌دارند و طالب اموال دنیوی و فتح و ظفر نیستند و تنها خواهان علم می‌باشند. بازار و میدان جنگ را به دیگران واگذار کرده‌اند و خود در روشنی آرامی بخش عزلت فکری غوطه می‌خورند. قوه ارادی آنها پرتوی است نه شعله‌ای، و لنگرگاه آنها حقیقت است نه قدرت. اینها همان حکما هستند که خود را کنار می‌کشند و مردم از آنها استفاده نمی‌کنند.
هم چنانکه شخص برای آنکه در کارهای خود مؤثر و نافذ باشد باید امیال او از طرف قوه ارادی تشجیع شود و به وسیله عقل هدایت گردد.

۲.۴ - حکومت موفق


همین‌طور در حکومت مطلوب باید اهل صنعت تولید کنند نه اینکه آن را رهبری نمایند. قوای عقلانی و علمی و فلسفه باید تقویت و حمایت شوند و حکومت را به دست بگیرند. هر قومی بدون تسلط قوای عاقله کثرتی درهم‌وبرهم است و مانند شهوات و امیال، مشوش و بی‌نظم و ترتیب است؛ مردم محتاج رهبری فلاسفه هستند همچنان که امیال و شهوات باید به روشنی عقل کار کنند. آن مدینه و مملکت رو به خرابی می‌رود که در آن «اگر کسی که طبعاً اهل صنعت و یا تجارت است، از ثروت خود سرمست شود و بخواهد در زمره جنگجویان وارد شود یا اگر جنگجویان علی‌رغم بی‌لیاقتی خود بخواهند مشاور یا حاکم مملکت شوند.» قوای مولد در میدان اقتصادی جا و مکان دارد و مرکز جنگجویان میدان جنگ است؛ و اگر هر یک از این دو بخواهند شاغل مقامات و مناصب عمومی بشوند در غیر این محل خود گام نهاده‌اند. اگر سیاست به دست ناقابل آنها بیفتد حکومت را نابود خواهند ساخت. زیرا حکمرانی یک نوع علم و هنر است. باید مدت مدیدی در آن تمرین کرد تا خود را مهیا و آماده برای آن ساخت. فقط سلطان فیلسوف قابلیت اراده قومی را دارد. «تا فلاسفه به مقام سلطنت نرسند، و یا سلاطین و امرای این جهان حقیقتاً و کاملاً فیلسوف نشوند، و تا سیاست و فلسفه در یک وجود جمع نشود مردم بلاد و ممالک نهایتی برای مصائب و بدبختی‌های خویش نخواهند دید و من خیال می‌کنم که حتی جنس بشر در غیر این صورت روی خوشی نخواهد دید». این است کلید فلسفه افلاطونی.

۲.۵ - اقتدار و قدرت


افلاطون معتقد است که ملتی نمی‌تواند قوی گردد مگر آنکه به خدا معتقد باشد. یک قدرت کیهانی ساده یا یک علت‌العلل یا یک «پویش حیاتی» مادام که یک «شخص» نباشد نمی‌تواند منبع امید و رنج و فداکاری باشد؛ و نمی‌توان گفت به دل‌های مضطرب و نگران تسلی ببخشد و ناامیدان و مأیوسان را تشجیع و ترغیب کند. ولی یک خدای حی قیّوم می‌تواند چنین کاری بکند؛ هم چنانکه می‌تواند دماغ خودپسندان و متکبران را به خاک بمالد تا از ترس او هوا و هوس خود را تعدیل کنند و بر شهوات خود مسلط باشند. ایمان به خدا موجب ایمان به بقای نفس می‌شود؛ امید به جهان دیگر و زندگانی دیگر ما را وادار می‌کند که دلیرانه با مرگ روبه‌رو شویم و فقدان احبا و دوستان خود را تحمل کنیم؛ اگر از روی ایمان و عقیده بجنگیم نیروی ما دو برابر می‌شود؛ اگر قبول کنیم که هیچ یک از عقاید قابل اثبات نیست و خدا تجسم آمال کمال و عشق و امید است و روح همچون آهنگی است که از بربط و عود برمی‌خیزد و با از میان رفتن آن آلت، خود نیز از میان می‌رود (استدلال فایدون مانند پاسکال است) باز هم اعتقاد به خدا به ما ضرری نمی‌زند و برای ما و کودکان ما منافع فراوانی دارد.

۳ - منبع



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «فلسفه افلاطون»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۱/۲۴.    


رده‌های این صفحه : مقالات پژوهه




آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.